سه روز گذشت
سلام گل پسر من![]()
![]()
![]()
الان سه روزه که شیر نخوردی و مرررررد شدی مرد کوچولوی مامان![]()
![]()
الان یک سال و 8ماه و بیست روزته![]()
خوووب بگم این سه روز چه جوری گذشت
روز اول فقط یک نفس بدون خواب و استراحت با مامان جون و باباجون بازی کردی و اصلا اذیت نشدی 

ولی شب که خوابت گرفت با مظلومیت اومدی پیشم ولی وقتی دیدی اخ شده با بغض رفتی روی مامان جون دراز کشیدی و سریع خوابت برد![]()
![]()
خوابیدی منم کلی گریه کردیم![]()
یهو شب ساعت دو و نیم بیدار شدی با جیغ بنفش
یک ساعت گریه کردی و بغل هیچکی جز من نمی رفتی و آروم نمی گرفتی![]()
![]()
تا اینکه با بدبختی رو پام خوابوندمت![]()
ولی تا صبح هر نیم ساعت بیدار شدی و جیغ و گریه باز من رو پام می خوابوندمت
شب خیلی سختی واسه همه مون بود![]()
جالبه تو گریه هات می می هم نمی خواستی فقط گریه میکردی و دلت میخواست محکم بغلت کنم عشقم![]()
شب اول وقتی رفتی رو پای مامان جون خوابیدی

اینم صبح بعد کلی گریه رو پام خوابی![]()

صورتت پر از غصه ست![]()

قربون دستای کوچولوت بشم عزیز دلم

روز بعد همش سراغ می می میگرفتی و بقیه سریع حواستو پرت میکردن
انگار تازه فهمیده بودی چی شده
روز اول داغ بودی خخخخ
شب هم دوباره کلی گریه کردی و تا صبح رو پام بودی عین شب اول![]()
![]()
روز بعد هم تا یادت میومد حواستو پرت می کردیم و شب سوم کمتر بیدار شدی کلا دو سه بار
ولی امروز خداروشکر بهتری و انگار قبول کردی که نباید می می بخوری![]()
![]()
فدات بشم عشق کوچولوی مامان![]()
8 اردیبهشت ماه 95


سه روز گذشت
