عسل مامان
سلام عسلم ... سلام گل پسر شیطونم
خدارو شکر که خوبی و همه چی عالیه
داری روز به روز بزرگتر میشی و منم از هر روز و هر لحظه ی این دوران نهایت لذت رو می برم عزیــــزم
امروز تو دقیقا 28 هفته و 3 روزته![]()
الان حسابی بزرگ شدی و شکم مامانی هم بزرگ شده و وقتی تکون می خوری بابایی هم می تونه ببینتت و حست کنه
این روزا احساس می کنم که زمان خیلی سریع داره می گذره، این هم خوشحالم می کنه و هم دلم می گیره...
خوشحال میشم از اینکه گذشت زمان باعث میشه من بتونم زودتر در آغوشم بگیرمت و ببوسمت عسلم![]()
و دلم می گیره چون بعدا دلم واسه این روزا تنگ میشه،روزایی که تو توی وجودمی و با تمام وجود حست میکنم![]()
عاااااااااااااشق لگدها و تکونای شبانه روزتم عزیزم که البته وقتی می خوام بخوابم بیشتر و شدیدتر میشه ![]()
حتی الان که دارم واست می نویسم هم داری شیطنت می کنی و منو لگد بارون کردی عشقم و منم دلم واست قنج میره
بعصی وقتا انگار تو شکمم موج مکزیکی میری
بعضی وقتهام میری یه سمت خودتو جمع می کنی سمت راست یا چپ گاهی اوقاتم پایین شکمم![]()
من و بابایی کنجکاویم بدونیم چه شکلی هستی،همش تو رو تصور می کنیم
ولی بی نتیجه ست چون نمیشه حدس زد تا خودت نیای و نبینیمت ولی همه جوره ما عااااااااااشقتیم گلم 
راستی شنبه این هفته یعنی 27 اردیبهشت 93 خاله معصومه و عمو سیامک و مهراد کوچولو اومدن پیشمون و ما هم واسه اولین بار آقا مهراد خوشگلو دیدیم 
نمی دونی مهراد چقدر ناز و خوردنیه
منو بابایی از اومدنشون و دیدنشون خیــــــــلی خوشحال شدیم و بهمون خیلی خوش گذشت با اینکه خیلی زود رفتن و فقط یه روز پیشمون بودن ولی خوب همون قدرم غنیمت بود.
اینم عکس آقا مهراد گل که قراره دو تایی با هم کلی آتیش بسوزونین
واسه روزی که بیام و عکس تو رو بذارم اینجا لحظه شماری می کنم عسل مامان
1 خرداد 93


عسل مامان 
